سال نو مبارک نوروزتان پیروز

سلام به همه عزیزانی که به سایت من می آیید
این عکس مربوط می شه به سه شنبه 91/1/1 بعد از سال تحویل خونه بابا یداله بابای مامانم آبادان
بابا احسان من رو برده بالا مامانم هم داره داد میزنه احسان طاها رو بیار پایین مامان جون هم میگه اینقدر داد نزن
جای پری مهربونمون خیلی خالی بود ولی ما همیشه یادش رو زنده نگه می داریم
این عکس بعد از سال تحویله من و بابا احسان و بابا یداله

اون که پشت سر ما ایستاده دایی اسی منه

خوب عید دیگه من هم به نوعی مشغولم 
من هم دارم از خودم پذیرایی می کنم
مامان چپ چپ من رو نگاه نکن مامان جون می گه اگر ظرفم شکست فدای سرت فقط دستت نبره من هم می دونم تو نگران دست من هستی نه ظرف مامان جون




ای بابا آجیلها از دست من فرار می کنه من که تا مامانی واسم آجیل رو ریز نکنه نمی تونم بخورم فقط الان می خوام فضولی 
کنم

ای بابا اینکه در این نیست یکی کمک من بکنه تونم در آجیل رو ببندم دیگه دارم قاطی میکنم
در ضمن سفره هفتسین رو من فقط یک روز اجازه دادم روی میز باشه روز دوم عید رفتم توی اتاق پذیرایی و آروم آروم هجوم آوردم به سفره ماهی ها رو که دایی اسی به قتل رسوند و بهشون آجیل و شیرینی داد در نتیجه قتل عام شدند
خلاصه همه از همه طرف یک جوری دویدند و هفسین جمع کردند در یک چشم به هم زدن تار و مارش کردم
نتیجه می گیریم من و دایی اسی خیلی فضولیم


سال نو مبارک نوروزتان پیروز
